
همسر مقاوم و مبارزم، محمدرضا جان
بعد از نماز صبح، سپیده داشت میزد و من مست خواب، اما چیزی مرا کشید به سمت تو. در گوشم صدایت آمد. یادم افتاد سهشنبه است و روز بیدادگاه. میدانستم سعید حجاریان را میخواهند بیاورند. نمیدانستم تو را هم ...
صدا درست شنیده بودم. خودت بودی. خود خودت. اول اسمت آمد روی صفحه سایتها. این موجودات بیلیاقت، بعد از ۶۷ روز هنوز اسمت را هم درست یاد نگرفتهاند چه برسد به اینکه بتوانند اتهامت را معلوم کنند! اول اسم پدرت را به جای خودت زدند، بعد هم فامیلیات را از فرط عجله در اعلام گندی که داشتند میزدند، نصفه نیمه اعلام کردند. اما برای من همان نامت کافی بود که بفهمم چشمان سبز و هوشیارت را با چشمبند کدر و سیاهشان بستهاند و سپس میان آن بیدادگاه رهایت کردهاند. به خود لرزیدم. نه از ترس حضورت، که از شوق دیدنت و از خشمی که در وجودم زبانه میکشید. باز شده بودم همان گنجشک باران خورده عصرهای دوشنبه.
به پدرت زنگ زدم. گفتم محمدرضا را آوردهاند. سخت بود به او بگویم پاره تنت را بالاخره کشاندند به این نمایش مضحک. به خصوص که دیروز به ملاقاتت آمده بود و تو روحت از دادگاه امروز خبر هم نداشت. بعد از آن هم به مادرم گفتم. گفتم رضا را آوردند دادگاه مادر! سکوت آنقدر کشدار شد که خودش قطع کرد. فهمیده بود حال و روزم چون است. هر چه باشد مادر است. خوب دخترش را میشناسد. همه این ۶٧ روز با بغضهایم گریست و در برابر خشمم سکوت کرد.
خواب دیگر رفته بود پی کارش. نشستم به انتظار عکست که برسد و بعد از ۶۷ روز ببینمت. دیدمت. خیره خیره نگاهت کردم و تو هم نگاهم کردی. قرارمان هم همین بود. مگر نبود؟ قرار بود هر وقت دلمان تنگ هم است، فقط به هم نگاه کنیم. بی هیچ حرفی و بگذاریم سکوت همه حرفها را بزند. نگاههای آرام و مطمئن و لبخند امیدوارانهات از پشت دوربینها با من حرف زد. همه این ۶۷ روز را با من گفتی. از پس همین نگاهها و آن لبخند که نشانه فتح تو بود. دلم برای آن خبرنگار بیچاره نانخور فارس نیوز که عکست را گرفت تا تو را اغتشاشگر معرفی کند میسوزد، خودش هم نفهمید چه خدمتی بعد از ۶۷ روز دوری به من و تو کرد...
محمدرضاجان!
امروز ایمان آوردم که
تو نفس مطمئنهای! نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم! آنقدر آرام و مطمئن
بودی که انگار کوچکترین غمی از آن همه پردهدری بر دلت ننشسته بود. همه
چیز در نظرت لهو و لعبی بیمقدار و پست بود. عوض اینکه سرت را به زیر
بیندازی و خودخوری کنی، هر گوشه را با همان نگاه چموش و سبزت گشتی و
دوربینهای خبرنگاران را یافتی و درست توی دریچه خیره خیره نگاه کردی و با
لبخندت با ما حرف زدی. درست وقتی چک چک فلاش دوربینها را دیدی، از همان
اتاقی که امروز، محل حضور نیکترین مردان این سرزمین بود، به من و ما
خندیدی و گفتی حال من هنوز خوب است و شجاعانه ایستادهام. نه فقط نگاه تو
که نگاه همه آن خوبان و مومن و روزهداردربند با ما حرف زد. نگاه آرام تو،
نگاه نگران رمضانزاده، نگاه دردآور اما هوشیار نبوی، نگاه جسورانه
تاجزاده، نگاه پر از سوال و حسرت قوچانی و شهاب، نگاه همیشه خندان
امینزاده و بهتی عمیق در نگاه سعید شریعتی عزیز که داشت لحظه لحظه آن
بیدادگاه را قصیدهای میکرد در ذهن بلندش و بیش از هر چیز نگاه بیکران
سعید حجاریان نازنین همه نگاهها با ما حرف زد، حرف زد و حرف زد.
محبوب من!
دیدمت، بعد از ۶۷ روز و شب که تصورم
از تو یک تجسم ذهنی بود و رویایم دیدن زودهنگامت بعد از آزادی، اما تو را
امروز آوردند و مضحکترین جملهای که ممکن بود را در متن مبتذلی به قلم
الکن مرتضوی، به تو نسبت دادند تا دلشان خوش باشد در این مدت طولانی که با
اتاق داغ و فحش ناموسی و ضرب و شتم موفق به گرفتن اعتراف نشدهاند، لااقل
در مقابل دوربینهایشان حاضرت کردهاند تا بیش از این تباه و ضایع نشوند.
محبوب مومن و همراهم
میدانم همین حالا هم که آنجا نشستهای، داری ذکر خدا را در دلت دوره میکنی و دعا میکنی که خدا هدایتشان کند. کاش خدا ببیند با گروهی مسلمان مومن و مظلوم روزهدار چه میکنند. گویی داستان مسجد کوفه از نو تکرار میشود و آن ضربت مسموم این بار درست در محوطه این بیدادگاه بر فرق عدالت فرود آمده است. حضور فاتحانه امروز تو بعد از ۶۷ روز استقامت به همگان اثبات کرد که با حبس جسم، روح بزرگی چون تو را نمیتوان به بند کشید. همین طور هم شد. از بند رستهای تو. چه آن سو باشی، چه اینسو.
عماد بهاور عزیز که آزاد شده بود، برایم نوشت، شک ندارم محمدرضا را به دادگاه بیاورند به همه میخندد. آن روز معنای حرفش را نفهمیدم. امروز تا تصویرت را دیدم تازه فهمیدم خندیدن در صحن دادگاه یعنی چه. نیشخند نگاه آرام و مطمئنت و لبان پر خندهات پتک آخری بود که بر سر این بیدادگستران فرود آمد.
نور روی ماهت را تا بیایی چون فانوسی به دست میگیرم تا از هجوم این شبزدگان هراسی به دلم نیفتد. خندهات از هزار فرسخی لبانم را فتح کرد و امید را در دلم بارور ساخت. چشمهایت هنوز هم سبزند... برای دیدنت، صبور و سبز میمانم.
همسرت: فاطمه


.

برگرفته از وبلاگ پرده ناتمام(http://nimdaayereh.persianblog.ir/)
از بازیگران این قسمت میتوان به:
سعید حجاریان
بهزاد نبوی
محسن میردامادی
صفائی فرهانی
تاجرنیا
تاجبخش
رمضان زاده
زید آبادی
سعید لیلاز
عرب سرخی
کارگردان و تهیه کننده: جمهوری اسلامی ایران
احتمالا این سریال امشب پخش میشود.
ضمنا عکسهایی از این سریال در لینک زیر وجود دارد.
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806030524
زنده باد مردم ایران زنده موج سبز
بسم الله الرحمن الرحيم
رياست محترم دادگاه
در جريان انتخابات دهمين دوره
رياست جمهوري و وقايع پس از آن متاسفانه حوادثي رخ دادكه قلب همه دلسوزان سرنوشت
كشور را بدرد آورد . از شعارهاي وهن آلود بگير تا قانون شكني هاي آشكار و صدمه به
اموال شخصي وعمومي و حتي قتل و جرح تا كنون در هيچ انتخاباتي سابقه نداشته و سايه
كدورت خود را بر زلال چهل ميليون راي مردم افكند و دشمنان اين مرز و بوم را به طمع
خام انداخت كه شايد بتوانند از اين وضع گل آلود ماهي مراد را صيد كنند .
*ابراز برائت و تنفر از ناامني ها
من به شخصه خود را از اين همه
جور و عدوان كه بر مردم و نظام اسلامي مان رفته بري مي دارم و انزجار و تنفر خود را
از كليه تحركات كه امنيت كشور را به خطر انداخته ابراز مي كنم . كشور عزيزمان ايران
در منطقه پر تلاطمي قرار دارد و لااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق و غرب كشورمان در
جريان است. از سويي ديگر بسياري از كشورها مدارج توسعه و پيشرفت را با شتاب طي مي
كنند و دريغ است ايران كه از نعمت امنيت در اين منطقه آشوب زده برخوردار است ، هم
پاي ديگران تعالي و ترقي نيابد .
دشمنان با تحريم ها و تحريك هاي متعدد تلاش
دارند مانع اين روند شوند اما وظيفه ما حفظ وحدت وانسجام ملي است وبايد هوشيارانه
مانع رخنه در صفوف ملت شويم .
*بايد انابه و طلب بخشش كنيم
هر يك
از ما اگر پا را از يك انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنيت را كه پشتوانه توسعه
اقتصادي است متزلزل كنيم نزد وجدان خود و نسل هاي آينده واز همه بالاتر پروردگار
عالميان بايد انابه كنيم و طلب بخشايش نماييم .
*مرتكب خطاهاي سهمگين شده
ام .از خطاها اظهار تبرئه و ندامت مي كنم
من هم در اين انتخابات با ارائه
تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده ام كه از آنها تبري مي جويم چون قطعا
مورد رضاي محبوب عالميان نيست و موجب ندامت است . من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب
كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي كنم .
هرچه گفتيم غير از صحبت دوست در همه عمر از آن پشيمانيم
اميدوارم اين سخنان
كه از دل بر آمده بر دل بنشيند اما اين كافي نيست و من در تعاملات تنهايي خود ريشه
ها و علل موضع گيري هاي خود را واكاوي كرده ام كه به طور اختصار به عرض ميرسانم :
طي ده پانزده سال اخير مقالاتي از من به چاپ رسيده كه حاوي بعضي از نظريات
نامربوط به شرايط كشورمان بوده كه قصد دارم بعضي از مهم ترين آنها را درين مجال
بشكافم وعلت انحراف اين مواضع را تشريح كنم .
*علوم انحرافي غرب در دانشگاه
هاي ايران
يكي از مهمترين اين نظرات انطباق شرايط كشورمان با تئوري
ماكسوبر در باره ي سلطانيسم است كه معتقد است بر بسياري از امپراطوري هاي شرقي اين
شيوه از حكومت جاري بوده ويك حاكم پاتريمونيال تيولدار وتعدادي حاميان وي كه هر
كدام خيل عظيمي از تحت الحمايگان را يدك ميكشيده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو
سرزمين مستقر كرده بودند.
قبل از اينكه به نقد اين نظريه در خصوص انطباق آن با
شرايط ايران بپردازم لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم :
1- متاسفانه در ايران با
ضعف علوم انساني بخصوص در رشته هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي مواجه ايم و عليرغم
گسترش مراكز آموزشي عالي و كثرت دانشجو در رشته هاي علوم انساني ، متون آن از عمق
چنداني بر خوردار نيست ومطالب با ترجمه هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار
دانشجويان گذاشته مي شود.
2- حجم وسيعي كتاب بعد از انقلاب ترجمه شده كه بسياري
از آنها جنبه ايدئولوژيك دارند ودر كنه آنها مي توان ردپاي مكاتب مختلف از ماركسيسم
ارتدوكس تا نئوليبراليسم را مشاهده كرد واين كتب (وبايد اضافه كرد مجلات را) به
وفور دردسترس مشتاقان است .
3- علاوه بر اين فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص
در دانشگاههاي خارج )كه بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل
آخرين دستاورد هاي اين علوم به ايران هستند وهم اكنون ميتوان مشاهده كرد كه ديدگاه
هاي پست استوراكتوراليسم ، پست ماركسيسم ، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان
علم ترويج مي شوند .
*تئوري هاي ماكس وبر منشاء انحراف و ناسازگار با شرايط
ايران
عوامل مذكور بعلاوه شرايط خاص من وضعي را پديد آورد كه من هم بدون
ديدگاه انتقادي بدام چاله اين علوم انحرافي در غلطيدم .اما شرايط ويژه اي كه من را
به اين سمت سوق داد عبارت اند از :
1- من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز
دولت سازندگي به معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك برگزيده شدم در آنجا بود كه
فهميدم براي هدايت پروژه ها تجربه علمي سياسي كار ساز نيست و لاجرم بايد آموزش
دانشگاهي هم داشته باشم لذا فوق ليسانس ودكتراي خود را در علوم سياسي اخذ كردم
وانبوه نظريات وايدئولوژي هاي سياسي نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنكه بازنگري و
نقد آنها را داشته باشم.
2- با شروع موج اصلاحات و به خصوص تشكيل جبهه مشاركت
كه به تئوري راهنماي عمل نياز داشت طبعا از من توقع مي رفت كه بعنوان نظريه پردار
دست بكار شوم وتحليلي علمي از شرايط جامعه ، دولت و نيروهاي سياسي عرضه كنم تا
راهنماي عمل حزبي قرار گيرد با مقدمات فوق اكنون مي توانم توضيح دهم كه چرا نظريه
ماكسوبر نظريه پرداز آلماني قرن گذشته كه مبناي تحليل هاي ما قرار گرفت هيچ ربطي
به شرايط ايران ندارد.
4- ماكسوبر تجربيات خود را عمدتا از امپراطوري عثماني ،
امپراطوري چين وامپرا طوري مغولهاي هند گرفته بود ويك نظريه عمومي بنام
پاتريمونياليزم يا سلطانيزم وضع كرده بود وجه مشترك اين كشورهاي منطبق بر اين نظريه
به شرح زير بود.
اولا) اين كشورها بصورت امپراطوري و سلسله هاي خانداني بودند.
ثانيا) اين امپراطوري ها ماقبل مدرن بوده و هيچ قانوني حاكم بر آنها نبود ودر
راس آنها حكام خود كامه جلوس كرده بودند.
ثالثا) حكومت در اين كشورها از راه
خون و وراثت مستقر مي شد وبه اصطلاح نظام هاي موروثي بودند.
رابعا) مردم بعنوان
رعايا از كليه حقوق شهروندي محروم بودند و همراه زمين خريد و فروش مي شدند .
*نظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد
با اين اوصاف انطباق نظريه ماكسوبر ، بر شرايط كنوني ايران كاملا نا بجا و بي
ربط است چون :
اولا) جمهوري اسلامي ايران ، نظامي مابعد انقلابي است كه مردمي
رشيد دارد تحت تربيت حضرت امام (ره) بخوبي به حقوق خود واقفند .
ثانيا) نظام ما
داراي قانون اساسي مدوني است كه در آن حق حاكميت ملي به رسميت شناخته شده ومسئولان
آن بطور مستقيم يا غير مستقيم از سوي مردم انتخاب مي شوند لذا مردم ما شهروندند نه
رعيت .
ثالثا) حكومت در ايران موروثي نيست واز طريق خون منتقل نمي شود بلكه
خبرگان مبعوث مردم هستند كه در هر زمان اعلم اعدل و اشجع مجتهدين را كه مدير و مدبر
وآگاه به مسائل زمان است انتخاب مي كنند.
رابعا) مذهب غالب مردم ايران تشيع است
ونظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد وبدين لحاظ
حكم ولي فقيه شعبه اي از ولايت رسول اكرم (ص) مي باشد.
*نظريات ماكسوبر در
ايران كنوني هيچ كاربردي ندارد
بنابر اين ملاحظه مي شود كه نظريات ماكسوبر در
ايران كنوني هيچ كاربردي ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادي به اين نظرات
آنها را به شرايط كشورمان تعمين دادم .
رياست محترم دادگاه
چنانچه ملاحظه
فرموديد كار بسط نظريات نامنقّح و عدم تلاش براي يافتن تئوريهاي بومي كه با شرايط
ايران انطباق داشته باشد ميتواند چه نتايج سهمگيني را به بار آورد كه اين موضوع
موجب عبرت جدّي براي تمام دوستان دانشگاهي وفعالان سياسي است. وظيفه اين عزيزان به
عنوان نخبگان جامعه آن است كه حربه نقد را عليه همه كس به كار ببرند ولو بزرگترين
انديشمندان شناخته شده جهان باشند و بسيار با احتياط و هوشمند به بومي كردن نظريات
بپردازند به صرف اينكه فلان استاد ويا فلان كتاب مرجع ، مطلبي را نقد كرده است
بسنده نكنند و تا يقين پيدا نكرده اند از اين نظريات در عمل استفاده نكنند.
*شوراي عالي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي كشور همه در انحراف
بيتقصير نيستند
همچنين شوراي عالي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي كشور همه
در اين انحراف بيتقصير نيستند . با اينكه مكرراً هشدار داده شده كه علوم انساني با
علوم دقيقه تفاوت دارد و بسياري از حربههاي ايدئولوژيك در پوشش علوم انساني عرضه
ميشوند متاسفانه شاهديم بجاي دقّت در كيفّيت اين علوم هر ساله بر كميت مراكز
آموزشي عرضه كننده آن افزوده مي شود ، اوائل انقلاب شايد چهار پنج دانشگاه دولتي
بيشتر نداشتيم كه تا حّد اكثر در حد فوق ليسانس براي اين علوم ، دانشجويان محدودي
تربيت ميكردند امّا امروزه در هر شهري دانشگاه دولتي وآزاد و پيام نور وخصوصي تا
مدارج بالا تربيت دانشجو مشغولند بدون آنكه به محتواي نادرست عرضه شده توجهّي كنند.
گرچه اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است اما به هنگام
بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد كه يك
نمونهاش را در تخريب وحدّت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم كه به اموال عمومي
وشخصي مردم خسارات فراواني وارد شد ودهها كشته وزخمي بجا گذاشت وطمع بيگانگان را
بر انگيخت .
سياسيون وفعالان سياسي هم در اين قضيه مسئولند اين گروه هرچند در
عرصه نظريه پردازي معمولا نقشي ندارند اما در جهت عملياتي كردن و به اجراء در آوردن
تئوري ها نقشي بس مهم ايفا ميكنند وسازمانهايي در جهت اهداف منبعث از تئوري ها به
وجود آورده راهبري ميكند واين امر خطيري است . چه بسا يك لغزش از آن به اضعاف مضاعف
در جامعه بازتاب يابد چون اينان مرجع سياسي بخش هايي از مردم هستند وهرگونه تزلزل
موضع آنان در سطوحي بازتاب مي يابد.
همانگونه كه مراجع ديني لغزششان خطير است و
به قول معصوم (ع) "انكسار العالم كانكسار السفينه تغرق وتغرق " (شكستن دانشمند
مانند شكستن كشتي است كه هم خودش غرق مي شود وهم عده اي را غرق مي كند ) لذا
سياسيون بايد متوجه تئوري هايي كه منشاء استراتژي عمل سياسي آنهاست باشند.
اما
عده اي از فعالان سياسي عالما عامدا با توجه به پيامدهاي يك نظريه آنرا در سطح
دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه مي دهند كه اينجا بر مسئولين ذيربط است كه با پيگيري
شواهد و قرائن ردپاي اين گونه افراد را پيگيري كنند وقانون را در مورد آنها اجرا
نمايند.
مثلا در حوادث اخير شعارهايي سر داده شد كه هر كس ذرهاي عرق وطن پرستي
ودغدغه وحدّت ملي وشرم از خون شهدا داشته باشد ونگران ترقي وتوسعه كشور باشد آنها
را بر نمي تابد ومنزجر مي شود.
معلوم است وقتي همه دلسوزان نظام از بعضي حركات
وسخنان وشعارها مشمئز مي شوند لابد محركين اين ماجراها حركتي دشمن شاد كن انجام
داده اند اگر نگوئيم خود از دشمن دستور گرفته اند.
*نتيجه گيري
حضرت
امام (ره) به ما آموختند كه روي پاي خود بايستيم
از مجموعه مباحث پيش گفته شده
مي توان استنتاج كرد كه احساس رعب در نزد انديشمندان غربي موجب ذلّت نفس و پذيرش بي
قيد وشرط نظريات آنان مي شود وحضرت امام (ره) به ما آموختند كه روي پاي خود بايستيم
و مقهور شرق و غرب نشويم و رمز توفيق ما تا كنون همين بوده است . البته ما در علوم
تجربي و دقيقه اين نكته را خوب يافته ايم و دانشمندان جوان ، از زمان جنگ به اين سو
دستاوردهاي چشمگيري داشته اند اما در زمينه علوم انساني آنچنان كه بايد و شايد
فعاليتي نكردهايم ويكي از روزنه ها و رخنه هاي فرهنگ وارداتي و حّتي ضربات دشمنان
از اين ناحيه بوده است كه به هر حال جزو آسيب پذيري هاي نظام علمي كشور محسوب مي
شود . البته موضوع اگر فقط يك نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود اما خطر آنجاست كه
نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيك هستند و قادرند به استراتژي وتاكتيك
تبديل شوند ودر مقابل ايدئولوژي رسمي كشور صف آرايي كنند و آن را به چالش بكشند.
زماني ماركسيسم به عنوان آخرين دستاورد علمي مبارزه در مقابل اسلام صف كشيده
بود و امروزه نئوليبراليسم نداي پايان تاريخ را سر مي دهد و خود را بعنوان برترين
دستاورد در تاريخ بشريت قالب مي كند اگر بناست ما در مقابل اين مدعيان سرخم كنيم چه
احتياجي به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثي بود.
در ضمن اگر قرار
است نظرات امثال پارسونز ، ماكسوبر يا هابرماس آثاري از خود بجا بگذارد كه در
حوادث اخير ديديم كه هم امنيت ملي را به خطر انداخت و هم در اركان توسعه اقتصادي
تزلزل ايجاد نمود قطعا بايد تجديد نظري در راه طي شده انجام دهيم ونقاط اعوجاج و
انحراف را شناسايي كنيم.
اگر اين كارها صورت نگيرد با گردنههاي صعب العبورتري
روبرو وخداي ناكرده به فتنههائي دچار خواهيم شد كه گرد و غبار آن اندكي اهل بصيرت
همه را كور خواهد كرد فتنههايي كه به تعبير قرآن "و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين
ظلموا منكم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب "(سوره انفال آيه 25) ويا به تعبير
ديگر "الفتنه اشد من القتل " (سوره بقره آيه 191).
در اينجا لازم مي دانم
دونكته را در انتهاي عرايضم بعنوان تكمله ذكر كنم.
از حزب مشاركت كه منحرف
شده استعفا مي كنم
دوستان مطلعند كه من از ابتداي تاسيس حزب مشاركت عضو شوراي
مركزي آن بوده ام ودر كنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام وشايد يكي از مراجع
فكري ونظريه پردازان اين حزب به شمار بروم از آنجا كه نظرات و آراء من آثار خود را
در مواضع حزب وبخصوص جزوه تاملات راهبردي (سياسي - عقيدتي) بجاي گذاشته ومن در
تاملات تنهايي خود آن را منافي ومغاير با مشي حضرت امام (ره) وقانون اساسي
ومرامنامه حزب يافته ام وهمين امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ايام انتخابات اخير
ميدانم استعفاي خود را از حزب مشاركت اعلام داشته وديگر حزب را جايگاه مناسبي براي
خود نمي بينم.
ملت ايران بخاطر انحرافات خسارت بار ما را ببخشد
و نكته
دوم آنكه لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم
رهبري اعلام كرده واگر از سر تقصير يا قصور به اركان نظام جسارتي روا داشتهام
حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران كه اين انحرافات واشتباهات موجب وارد
آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم كه همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند.
واز اينكه رياست محترم دادگاه به اينجانب فرصت دادند كه عرايضم را مطرح نمايم
تشّكر وافر دارم.
وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين
سعيد حجاريان
قضاوت با شماست.
این روزها در تاریخ ماندنی است. رویش ناگزیر جوانه در راه است چه میخواهید بکنید؟
این دریاچه در شمال شرق شهرستان قم واقع شدهاست و رشته کوههای البرز در شمال آن قرار دارد.
وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن در فصول مختلف سال متفاوت است.
درياچه حوضسلطان يا درياچه شاهي، فروافتادگي نامتقارني با 330 كيلومترمربع وسعت، در 35 كيلومتري شمال قم و در شمال باختري درياچه نمك است.
درمواقع بارندگی و ذوب برفهای ارتفاعات اطراف، چون بر میزان آب ورودی افزوده میشود، وسعت آن زیاد و در غیر از این ایام، وسعت آن کم میشود. بدین ترتیب سطح آب دریاچه پیوسته در نوسان است.

اين درياچه شامل دو چاله جدا از هم يكي به نام حوضسلطان و ديگري به نام حوضمره است كه با آبراهه باريكي به هم وصل ميشوند. در فصول پر آب ابتدا چاله مره پر میشود و سپس آب اضافی وارد حوض سلطان میشود.
حوضه باختري (حوضسلطان) داراي بلندي 806 متر از سطح دريا است كه به طور معمول از روانآبهاي سطحي تغذيه ميشود.

حوضه خاوري (حوضمره)، افزون بر روانآبها، از رودهايي مانند رودشور و قرهچاي نيز بهره ميگيرد.
رودهای متعددی به این دریاچه وارد میشوند که عموماً از اراضی شوره زار ونمکی اطراف عبور میکنند. از جمله رود شور و قره چای.
حوض سلطان در سال ۱۸۸۳ میلادی و بر اثر ساخت جاده شوسه تهران قم تشکیل شد. در ۳۵ کیلومتری مسیر قم- تهران جاده خاکی وجود دارد که به دریاچه میرسد.

درون دریاچه نیز جاده خاکریزی هست که برای جلوگیری از فرو رفتن خودروها در باتلاق و بهره برداری از نمک دریاچه مورد استفاده قرار میگیرد.
همشهری
اين درياچهها در ارتفاع بيش از 2900 متر از سطح دريا قرار دارند و راه ارتباطي آنها، جاده ماشين روي دماوند - درياچه تار است.
اين دو درياچه در فاصله حدود 500 متري از يكديگر قرار دارند. بيشترين درازاي درياچه تار 3/1 كيلومتر و ميانگين پهناي آن 400 متر و درازي درياچه هوير حدود 900 متر و ميانگين پهناي آن 150 متر است.
دو درياچه روي هم نزديك به 7/0 كيلومترمربع وسعت دارند. سرشاخه آبهايي كه به اين درياچهها ميريزند، چشمهساران كوههاي قرهداغ، سياهچال و شاهنشين در شمال و آبراهههاي فصلي از جنوب است كه قسمتي ازآب آنها وارد درياچهها ميشود و قسمتي ديگر، آب رودهاي تار و هوير را تأمين ميكنند.
تيپ شيميايي آب درياچه تار، بر اساس مطالعات از نوع كلسيم، منيزيم، كربنات است.

دریاچههای تار و هویر روی محور چین دار میان دو رشته کوه قره داغ (کوه دوبرار) در شمال و کوه زرین در جنوب واقع شدهاند. سطح آب آنها در فصل های گوناگون سال متغییر است.
این منطقه دارای آب و هوایی کوهستانی است و برای تفریحات آبی از جمله شنا و قایقرانی و ماهیگیری مناسب است.
موقعیت جغرافیایی منطقهای که دریاچه تار در آن واقع است به گونه ای است که گرداگرد آن را با فواصل متفاوت کوههایی در بر گرفته که از سطح دریاچه بین 50 تا 500 متر ارتفاع داردند.

وجود این ارتفاعات در کنار یکدیگر بدون آنکه درهای آن را شکافته باشد موجب پیدایش گودالی شده است که دریاچه تار در آن تشکیل شده است. دریاچه تار در جهت شمالغرب به جنوب شرق امتداد یافته و طول آن حدود 250 متر و عرض آن حدود 150 متر میباشد.
در اطراف دریاچه هیچ گونه پوشش جنگلی و درخت وجود ندارد و بادهای غربی سرد همیشه در تار میوزند.

در ایامی نه چندان دور آویشنهای فراوانی در منطقه وجود داشته که به خاطر فرسایش شدید دیگر اثری از آنها باقی نمانده است.
همشهریدرياچه زريوار در 8 كيلومتري باختر مريوان قرار دارد و از درياچههاي آب شيرين كوهستاني است كه در ارتفاع 818 متر از سطح دريا قرار دارد و حدود 200 متر پايينتر از شهر مريوان است.
آب تالاب شیرین است و از تعدادی چشمهٔ کفجوش و بارش تأمین میشود. در بیشتر زمستانها سطح دریاچه کاملاً یخ میبندد.
طول دریاچه زریوار حدود ۵ کیلومتر و عرض آن حدود ۱٫۶ کیلومتر است. وسعت تالاب به دلیل تغییرات حجم آبی در فصول مختلف متغیر و حداکثر عمق آن ۵/۵ متر است.
اين درياچه با وسعت حدود 5/8 كيلومترمربع، در يك فرونشست محلي به نسبت باريك در پهنه سنندج تشكيل شده كه دو سوي خاوري و باختري آن، به گسل طولي شمال باختري-جنوب خاوري محدود است.

وسعت حوضه آبريز اين درياچه، حدود 500 كيلومترمربع و بيشينه ژرفاي آن حدود 50 متر است.
رود چمزريوار همراه با آبراهههاي ديگر و به ويژه چشمههاي درياچهاي تأمين كنندة اصلي آب اين درياچه هستند. رود مريوان از اين درياچه سرچشمه ميگيرد.
تالاب زريوار یکی از منحصر به فردترین دریاچههای آب شیرین در جهان بشمار میرود و کلیه شرایط جامع یک تالاب بینالمللی را داراست.
آبزیان:

پرندگان:
بیش از ۳۱ گونه پرنده بومی و مهاجر در اطراف اين درياچه زندگی میکنند که از این تعداد تقریباً ۱۴ گونه بومی و مابقی انواع پرندگان مهاجرند:

پستانداران:
اين نوع آب به ماده خورندهاي تبديل ميشود كه اثرات زيانباري بر نرمتنان صدفدار و مرجانها بر جاي ميگذارد.زيست شناسان اكنون به اين نتيجه رسيدهاند كه افزايش ميزان اسيدي شدن آب اقيانوسها ميتواند حيات بسياري از آبزيان را با خطرات جدي روبهرو كند. بررسيهاي محققان در سواحل كاليفرنيا نشان داده است كه زندگي آبزيان در حال تكاپو و پيشروي بيشتري است.
شيرهاي دريايي با وزن 600پوند و يا بيشتر براي يافتن جاي مناسب در حال جابهجايي و نزاع با يكديگرند و سعي دارند خودشان را داخل حفرههايي كه تحمل وزن آنها را ندارد جا دهند.اريك پين، زيست شناس دريايي با توجه به تحقيقاتي كه درباره آبزيان اقيانوسها انجام داده، تصويري نگرانكننده از زندگي آينده آبزيان به دست ميدهد. او عقيده دارد تمدن و شهرنشيني دريچهاي است كه آلودگي هوا و دريا را در پي دارد. دياكسيدكربني كه از طريق لولههاي اگزوز اتومبيلها، دودكشهاي لكوموتيوها و وسايل خانگي و صنعتي به جو زمين منتقل ميشود سهم بسزايي در آلودهكردن محيطزيست بهعهده دارند.
اريك پين ميگويد: حداقل يكسوم دياكسيدكربن منتشرشده در هوا جذب اقيانوسها ميشوند و اين موضوع ميتواند هم خوشايند باشد و هم ناخوشايند؛ خوشايند به اين علت كه از آلوده شدن بيشتر هوا جلوگيري ميشود و ناخوشايند به اين علت كه آب اقيانوسها را اسيديتر كرده و تهديدي براي ادامه حيات آبزيان است.اسيدي شدن با مقياسPH سنجيده ميشود.
آزمايشهاي انجام شده نشان داده كه تا به حال اقيانوسها يك دهم واحد اسيديتر شدهاند و انتظار ميرود تا پايان قرن جاري اين مقدار به نيم واحد افزايش يابد. البته اين عدد به ظاهر كم بهنظر ميرسد ولي بسيار غافلگيرانه است. وقتي كه ما از افزايش فقط نيم واحد صحبت ميكنيم بدين معني است كه آب دريا سهبرابر اسيديتر شده است و اين خطري جدي براي ادامه حيات آبزيان است.
آزمايش تاثير اسيدي شدن آب بر آبزيان
در طول 6 الي 7 سال گذشته مطالعات زيستشناسان دريايي بيشتر متوجه حيواناتي بوده كه عقيده دارند مورد آسيب بيشتري قرار ميگيرند. آزمايشات نشان داده است كه اگر اسيدي شدن آب اقيانوسها بيشتر شود پوسته آهكي نرمتنان دريايي نظير حلزونها و مرجانها را به مرورزمان در خود حل كرده و از بين ميبرد.
اريك پين بهعنوان عضوي از اعضاي محققان در تلاش است كه دستاوردهاي منطقي براي زندگي همه موجودات دريايي جستوجو كند. او ميگويد: ما بايد بفهميم كه موجودات آبزي چه پاسخي درباره اسيديتر شدن آب از خود بروز ميدهند و ميكوشيم كه در اين مرحله آزمايشاتي روي آبزيان مهرهدار و بيمهرهاي كه دردسترس داريم انجام دهيم.
اين كار به ما كمك ميكند تا عكسالعمل انواع موجودات را نسبت به ميزان متفاوت دياكسيدكربن موجود در آب مقايسه كنيم. در اين آزمايشگاه بيشتر روي آبزياني آزمايش ميشود كه در اعماق درياها زندگي ميكنند و فشار زيادي روي آنها وارد است هر حيواني با واكنش خاصي در برابر آزمايشات روبهرو است در بعضي از موجودات اين واكنشها آشكارتر از ديگران است و در عدهاي نيز آزمايشات به نتيجه مطلوبي نميرسد.
هرچه محيط آزمايش اسيديتر شود حيوانات مجبورند براي بقاي خود انرژي بيشتري مصرف كنند. البته هنوز خيلي زود است كه وضعيت اكوسيستم اقيانوسها را پيشبيني كنيم اما حداقل چيزي كه ميتوان گفت اين است كه تغييرات زيادي در زندگي آبزيان دريايي در حال وقوع است و اين موضوع بايد مورد مطالعه بيشتري قرار گيرد.
http://www.npr.org/ ترجمه عبدالحسين غلامرضايي
نام دریاچه هامون در اوستا کانس اویا، در پهلوی کیانسی و در شاهنامه فردوسی زره آمدهاست.
درياچه هامون با حدود 1800 كيلومترمربع وسعت، بزرگترين حوضه درياچهاي خاور ايران است كه از سه حوضچه اصلي يوزك، صابري و هيرمند تشكيل شده است.
اين حوضچهها در فصول كم باران و در زمان بادهاي 120 روزه از هم جدا و در زمانهاي پرباران، درياچه واحدي را تشكيل ميدهند.
رودها و آبراهههاي زيادي به اين درياچه و باتلاقهاي اطراف ريخته ميشود كه از ميان آنها، رود هيرمند بيشترين آبدهي را دارد. هيرمند در ايران و بخشي از صابري در افغانستان است.

از نگاه ريختشناسي، درياچهها از سه بخش تشكيل شده است:
در دشت سیستان یک سری فرورفتگیها و چالههای طبیعی وجود دارد که در ماههای مختلف به دریاچه و باتلاق و نیزار تبدیل میشود و به سه قسمت سابوری، پوزک وهامون تقسیم میشود.
وسعت کل هامونها در زمان پرآبی ۵۶۶۰ کیلومتر مربع است که از این مقدار ۳۸۲۰ کیلومتر مربع متعلق به ایران است.

از ديدگاه زمينشناسي، درياچه يا مجموعه درياهاي هامون بخشي از بلوك ساختاري هيلمند (هلمند) افغانستان دانسته شده كه در خاور گسل شمالي - جنوبي هريرود قرار دارد.
اما دادههاي منطقهاي نشان ميدهد كه دشت زابل بخشي از فرونشست داريرود افغانستان است كه نقاط پست آن مانند درياچههاي هامون، پايانه و محل انباشت بخشي از روانآبهاي هندوكُش و آبراهههاي سرچشمه گرفته از خاك ايران است.
همشهری