از جمله این مشکلات تلفات سنگین در تعداد زیادی از کندوهای عسل استان کرمانشاه است که به گفته زنبورداران این استان اکنون وضع به حدی بغرنج شده است که در برخی از زنبورستانها گاهی تا 80درصد زنبورها به کندو باز نمیگردند.موضوع از این قرار است که زنبورها تا زمانی که در کندو هستند، مشکلی ندارند اما وقتی که از کندو خارج میشوند قادر به شناسایی مسیر بازگشت نیستند و راهشان را گم میکنند. از آنجا که هیچ لاشه زنبوری در اطراف کندو یا زنبورستانها مشاهده نمیشود، نمیتوان بیماری خاصی را عامل این تلفات دانست، بنابراین باید علتی را جستوجو کرد که جهتیابی زنبورها را دچار مشکل میکند.زنبورهای عسل از جمله حشراتی هستند که مسیرهای رفت و برگشت خود را از طریق ارسال و دریافت امواج پیدا میکنند. با توجه به این موضوع، یکی از احتمالهایی که زنبورداران میدهند این است که امواج الکترومغناطیسی موجود در محیط روی امواج تولید شده از سوی زنبور عسل تأثیر میگذارد و باعث سردرگمی این حشره میشود. در این میان گفته میشود که بازنگشتن زنبورهای کارگر- که وظیفه تهیه غذا را برعهده دارند- به کندو، ملکه و باقی زنبورهای باقیمانده در کندو را نیز در معرض خطر قرار میدهد.
سرور جلالینژاد، کارشناس زنبور عسل اداره دامپزشکی استان کرمانشاه، در این زمینه میگوید: «هنوز تحقیقاتی که صحت و سقم تأثیر امواج مخابراتی و ماهوارهای روی زنبور عسل را بررسی کند، در کشور انجام نگرفته است، اما از شواهد بر میآید که امواج بیتأثیر نیست و سیستم ایمنی زنبورها را ضعیف و سیستم عصبی آنها را دچار اختلال میکند.»وی علاوه بر تأثیر امواج، اوضاع نامساعد جوی و تغذیه نامناسب را از دیگر عوامل فرار زنبورها میداند و تصریح میکند: «گروهی متشکل از کارشناسان اداره دامپزشکی و سازمان جهاد کشاورزی در حال بررسی این موضوع هستند که درصورت به نتیجه رسیدن این پژوهش، یافتههای آن به آگاهی مردم خواهد رسید.»
بهرام خانی، معاون امور دام سازمان جهاد کشاورزی کرمانشاه نیز با بیان اینکه در طول چند سال اخیر در زمینه افزایش جمعیت زنبورستانها فعالیتهای زیادی انجام گرفته است، میگوید: «براساس آخرین سرشماری که در سال89 انجام شد، 2617 زنبورستان در سطح استان فعال است و کل کندوهای این زنبورستانها به 156هزار عدد میرسد. همچنین براساس این آمار مجموعا 1463تن عسل به 2 صورت پرورش بومی و مدرن در سال89 برداشت شده است.وی با بیان اینکه درباره فرار زنبورها از زنبورستانهای استان دلایل غیرعلمی و غیرمستند زیادی مطرح میشود، میافزاید: «دلایل زیادی میتواند موجب بروز این مشکل بشود که از جمله آنها تأثیر امواج است.»
به گفته وی، فعلا آمار دقیقی از میزان تلفات کندوها وجود ندارد، چون تمام ارقامی که زنبوداران اعلام کردهاند غیررسمی است و نمیتوان به آنها اکتفا کرد.
سیروس تیموریان، از بنیانگذاران زنبورداری به شیوه صنعتی در کرمانشاه که بیش از 3دهه در این زمینه فعالیت دارد، پدیده ناپدیدشدن زنبورها را به سونامی غمانگیزی تعبیر میکند که علاوه بر از بین بردن زنبورداری و کاهش تولید عسل، بهدلیل حذف زنبورها از فرایند گردهافشانی درختان و گیاهان، فاجعه زیستمحیطی جبرانناپذیری را بهدنبال دارد. به گفته وی، پدیده بازنگشتن زنبورها به کندوها مشکلی جهانی است که نمونههای آن در کشورهای آمریکایی و اروپایی مشاهده شده، اما در کشور ما دامنه این پدیده وسیعتر است؛ بهطوری که زنبورداران زیادی بهخصوص در غرب کشور با این مشکل مواجه هستند. او با بیان اینکه صنعت زنبورداری در کشور ما یتیم است، اضافه میکند: «این فعالیت حساس در طول 50سال گذشته در مراکز تحقیقاتی کشور جایگاه چندانی نداشته است.» تیموریان با گلایه از مسئولان وزارت کشاورزی و نهادهای مرتبط میافزاید: «گویا برخی از مسئولان هنوز عمق فاجعه را درک نکردهاند، در حالی که باید با این موضوع مانند یک حادثه غیرمترقبه برخورد شود.»
وی با بیان اینکه هیچ نشانهای دال بر وجود بیماری شناختهشده در بین زنبورها که به فرار آنها از کندوها منجر شود مشاهده نشده است، تأثیر بیماری نوزما که اخیرا برخی فرار زنبورها را به آن مرتبط دانستهاند، رد میکند و میگوید: «این بیماری حتی درصورت اثبات وجودش، فقط در فروردین و اردیبهشت ماه قربانی میگیرد درصورتی که ما بیشترین تلفات فرار زنبورها را در پاییز و زمستان شاهد هستیم.»تیموریان یکی از راهحلهای رفع مشکل فرار زنبورها را اصلاح نژاد زنبورها بهخصوص ملکه میداند و میافزاید: «اگر ملکهها در تخمگذاری قوی عمل میکردند حتی درصورت گم و سرگردانشدن عدهای از زنبورها، ملکه با تخمگذاری خود میتوانست کمبود زنبور کارگر را جبران کند.
وی معتقد است که ملکه قفقازی یکی از بهترین نژادهای دنیاست و کشور ما بهدلیل روابط تجاری خوبی که با کشورهای حوزه قفقاز دارد، میتواند از این موقعیت استفاده کند.حسین افضلی یکی دیگر از زنبورداران با تجربه استان کرمانشاه میزان خسارت وارد شده بهدلیل فرار زنبورها را بین 70تا100درصد برآورد میکند. وی با بیان اینکه روز به روز از جمعیت داخل کندوها کم میشود، میگوید: «ما گمان میکردیم امکان دارد نقصی در کار ما باشد به همین دلیل تمام موارد را با همکاران بازبینی کردیم، اما دیدیم که هم از لحاظ تغذیه و هم از لحاظ نحوه نگهداری همان روالی که سالیان گذشته انجام میدادیم، طی شده است.»
وی میافزاید:« در چند سال اخیر احتمال تأثیر امواج بین زنبورداران و کارشناسان همواره مطرح بوده است، اما ابتدا فرار زنبورها چندان گسترده نبود درحالی که در پاییز و زمستان سال گذشته این موضوع آنقدر گسترش پیدا کرد که برای نمونه خود من پس از 15 سال سابقه زنبورداری از 230کندو، تنها 30 کندو برایم باقیمانده است و بقیه زنبورداران هم وضعشان مانند من یا حتی بدتر است». افضلی خاطرنشان میکند: «برای اکثر زنبورداران کرمانشاهی مشکل بازنگشتن زنبورها به کندو بهوجود آمده است. این مشکل بهخصوص در زنبورستانهایی که در نزدیکی دکلهای مخابراتی قرار دارند، حادتر بوده و این در حالی است که کسانی که زنبورستانهایشان در نقاط کور قرار دارد، از این مشکل در امان ماندهاند.
در این میان علاوه بر زنبورداران، کارشناسان محیطزیست نیز تأکید میکنند که کوچ جمعی و مرموز زنبورهای عسل بهدلیل نقشی که این حشرات در گردهافشانی دارند، پیامدهای زیستمحیطی فراوانی میتواند داشته باشد. با این حال هنوز مسئولان شرکت مخابرات که زنبورداران انگشت اتهامشان را به سوی دکلهای این شرکت نشانه رفتهاند، در برابر این موضوع واکنشی از خود نشان ندادهاند و حتی حاضر نیستند در این باره با رسانهها گفتوگو کنند، چه رسد به اینکه برای بررسی این پدیده دست به تحقیقات جامع بزنند.
منبع همشهری
در 2 روز ابتدایی اجلاس متخصصان و کارشناسان ارشد کشورهای عضو اکو شرکت میکنند.
در این اجلاس پیرامون مسائل زیست محیطی، زیستگاهها، یکنواختسازی استانداردهای کشورهای اکو، رژیم استفاده از آبها و وضعیت زیستگاهها و حیات وحش همچنین آموزش در زمینههای ذکر شده تبادل نظر میشود.
اجلاس وزاری محیط زیست اکو با همکاری وزارت امور خارجه و سازمان حفاظت محیط زیست برگزار میشود.
سند همکاری در روز آخر اجلاس به تصویب وزرای محیط زیست کشورهای اکو میرسد.
ایران، پاکستان،ترکیه،ترکمنستان،آذربایجان، ارمنستان و افغانستان دراین اجلاس عضو هستند.
در این اجلاس علیرغم عدم عضویت کشور عراق در اجلاس اکو مقامات این کشور به عنوان مهمان در اجلاس شرکت میکنند.
برگزاری این اجلاس به بررسی مشکلات ناشی از پدیده ریزگردها و حل معضل کمک میکند. همچنین وضعیت رودخانههای مرزی یکی دیگر از محورهایی است که قرار است دنبال شود.
منبع خبرگزاری مهر
| علاوه بر رطوبت که تخت جمشید را در معرض خطر جدی قرار داده گلسنگها نیز در تخت جمشید روند رو به رشدی داشته اند و در این بین نقش آلوده کننده های هوا نیز در فساد تدریجی و اضمحلال سنگهای تاریخی تخت جمشید چشمگیر است. | |
به گزارش خبرنگار مهر، تخت جمشید طی مدت اخیر در برابر خطرات و تهدیدهای مختلفی قرار گرفته که شامل برخی مرمتهای غیر اصولی، نفوذ رطوبت در عمق سنگها و... بوده که هریک در بخشهای مختلف صدماتی را بر پیکره این مجموعه تاریخی ارزشمند وارد کرده است. به غیر از رطوبت عوامل دیگری نیز در امضحلال سنگهای تاریخی تخت جمشید تاثیر گذارند که از آن جمله می توان به رشد فاجعه بار گلسنگها و یا نقش آلوده کننده های هوا نیز اشاره کرد. یک فعال میراث فرهنگی در این خصوص به خبرنگار مهر گفت: تخلخل و نفوذ پذیری را شاید بتوان یکی از مهمترین خواص فیزیکی موثر بر زوال و پوسیدگی سنگها دانست زیرا وجود این مشخصه ها به همراه افزایش امکان دسترسی به بخشهای داخلی سنگ ، زمینه تخریب آن را بوسیله هر یک از سه حالت آب (جامد ، مایع ، گاز ) مهیا می کند.
تخلخل بیش از حد سطوح نقش شیر که بر اثر عوامل مختلف ایجاد شده و روند این نقش وی ادامه داد: نکته دیگر اینکه در سنگهای رسوبی که ساخت و کاربرد آنها در بنا یا آثار در خلاف جهت لایه بندی سنگ باشد، به دلیل سهولت نفوذ رطوبت و آب باران، متحمل آسیب بیشتری نسبت به سنگهایی دیگر می شوند که هم جهت با لایه بندیشان بکار برده شده اند. وجود لایه بندی، درز و شکاف و ریز ترکها ، سنگ را به قطعات کوچکتر تقسیم می کند و سطح تماس آن را با عوامل مخرب بیشتر می گرداند. این فعال میراث فرهنگی بیان کرد: آلودگی هوا می تواند اثرات جبران ناپذیری بر روی سنگ و فرسودگی آثار تاریخی و اشیای موزه ای داشته باشد ضمن اینکه افزایش سرعت فرسایش سطح سنگ در دهه های اخیر حاکی از افزایش زیاد آلودگی هواست.
تاثیرات آلاینده های جوی و بارانهای اسیدی بر دیواره جرزها و کتیبه ها وی ادامه داد: سنگهایی چون مرمر، سنگ آهک و ماسه سنگ که حاوی کلسیت هستند، بیشترین آسیب را در اثر بارش بارانهای اسیدی در هوای آلوده متحمل می شوند و ترکیبات طبیعی و مصنوعی موجود در آلودگی هوا که بیشترین سهم را در فرسودگی سنگ دارند و به رشد گلسنگها به طور فاجعه باری کمک می کنند شامل دی اکسید کربن، اکسیدهای گوگرد، اکسیدهای نیتروژن، مواد ذره ای، ترکیبات آمونیاکی، اوزون، اسید فلوئوریدریک و اسید کلریدریک است و سه ترکیب اول که قابل حل شدن در آب هستند با سنگ های آهکی واکنش سریع نشان داده و آسیب پذیری سنگ را دو چندان می کنند. این محقق عنوان کرد: آلودگی هوا به عنوان کاتالیزور یا تسریع کننده در انجام واکنشهای شیمیایی مختلف، باعث فرسودگی سریع و زیاد ماده ، پوسته پوسته شدن و تورق و جدا شدن کریستالها و ترکیبات سنگ از یکدیگر و در نهایت طولانی و عمیق تر شدن رگه های کوچک سنگ می شوند.
تاثیرات مواد آلاینده جوی روی کتیبه های آثار ثبت جهانی تخت جمشید وی خاطرنشان کرد: ذرات آلاینده موجب کثیفی و ایجاد لکه بر روی سطوح سنگ می شوند و از آنجائیکه ذرات حاوی اکسیدهای فلزی هستند نقش کاتالسزور را داشته و لایه سخت خشکی تشکیل می دهند، از طرفی در هوای آلوده روی سطوح سنگهای آهکی به دلیل موقعیت خاص که کمتر با آب باران شسته می شوند قشر غیر قابل نفوذ سختی از دوده و گرد و خاک تشکیل می شود که دارای مقدار زیادی گچ است که این لایه بد نما اولین قدم تخریب و فساد تدریجی سنگ است. این فعال میراث فرهنگی تصریح کرد: آلودگی هوا به دو صورت خشک و تر ته نشین می شوند و معمولا وقتی آلودگی به صورت فاز گازی به سطح سنگ رسیده و در رطوبتی که از قبل در سنگ وجود دارد حل می شود البته دی اکسید گوگرد تا مسافت حدود 30 کیلومتر نسبت به منشا تولید آن ته نشین می شود و این عمل را ته نشین خشک می نامند.
تعمیر یا مرمت کتیبه با سیمان که باعث تسریع روند اضمحلال کتیبه می شود وی ادامه داد: اما ته نشین تر زمانی صورت می گیرد که آلاینده ها در هوا به صورت رطوبت وجود داشته باشند یا با ابرهای باران زا به محل آثار تاریخی برسند و می توانند بر روی مناطقی که دهها کیلومتر از منشا فاصله دارند تاثیر بگذارند. به هر حال این دو حالت باعث فرسودگی و فساد تدریجی سطوح سنگ های تاریخی می شوند و هر چه تخلخل سطوح بیشتر باشددرصد تخریب بیشتر خواهد بود . این محقق عنوان کرد: مهمترین آلوده کننده های شیمیایی مخرب در سنگهای تاریخی در دو حالت ، طبیعی و مصنوعی وجود دارند که عبارتند از دی اکسید کربن که به صورت طبیعی در جو وجود دارد و تولید مقداری اسید می کند و باعث حلالیت کلسیت سنگ آهک شده و فساد تدریجی را باعث می شود، دی اکسید گوگرد که مهمترین آلوده کننده در تخریب سنگ است که از احتراق مواد گوگرد دار تولید می شود، اسید سولفور رقیق تولید شده با اکسیژن ترکیب شده و اسید سولفوریک تشکیل میدهد این اسید بر روی سطح سنگ (کربنات کلسیم ) رسوب کرده و سطح سنگ به سولفات کلسیم تبدیل می شود و سولفات کلسیم با جذب آب بصورت گچ معدنی متبلور می شود.
نمایان شدن نمک و گچ حاصل از فعل و انفعالات شیمیایی رطوبت و شستشوی بی رویه پلکان شرقی آپادانا وی اضافه کرد: مشکل اساسی فرآیند بلورهای گچ است که می توانند تا 50 سال ادامه داشته باشند و در سنگ نفوذ کرده و باعث تخریب آن شوند. این فعال میراث فرهنگی با اشاره به اینکه آثار تاریخی در پی عوامل مختلفی دچار تخریب شدید می شوند، به برخی از این عوامل اشاره کرد و گفت: اکسید ازت در جو به صورت فراوانی وجود دارد و بسیار پایداراست ومواد ذره ای جامد در هوا نیز باعث تشکیل لایه سختی بر سنگ شده و اکسیداسیون را سریعتر می کنند که حاصل صنعت، کشاورزی و ترافیک شهرهاست. وی ازدرجه حرارت بالا و ترک خوردگی به عنوان عامل دیگری یاد کرد و گفت: این عامل به وفور در آثار سنگیتاریخی تخت جمشید دیده می شود و راه نفوذ مواد آلاینده را به داخل سنگ راحت تر کرده ضمن اینکه حمله سولفاتها از طریق هوا را نیز می توان به عنوان عامل دیگر در نظر گرفته شود زیرا این مواد در هنگام کارهای تولیدی پالایشگاهی تحت عنوان مواد جانبی تولید می شوند.
رشد بی رویه گلسنگ بر روی سطوح نقش برجسته ها که نشان رطوبت است این محقق با اشاره به رطوبت زیاد نیز گفت: متاسفانه بر اثر بی دقتی مسولان همیشه در فصل ریزش باران بیشتر قسمتهای تخت جمشید دچار آب گرفتگی می شود و بر اثر این ریزش باران و همچنین خاصیت مویینگی سنگ، رطوبت خیلی زود در همه قسمتهای سنگ نفوذ کرده و سرعت تخریب سنگ را تسریع می کند. وی به اسید سولفوریک و بارانهای اسیدی نیز اشاره کرد و گفت: واکنش شیمیایی حاصل سولفات کلسیم تولید می کند که به دلیل محلول بودن به راحتی توسط آب شسته می شود و نتیجه عمل انجام شده لایه سفید رنگی است که بر سطح سنگ ایجاد و مقاومت سطح سنگ را کاهش می دهد. این فعال میراث فرهنگی گفت: شستشوی بی رویه آثار تاریخی با آب چاه یا شرب نیز موضوع دیگری است، در آثار تاریخی تخت جمشید این کار بارها بر پلکان شرقی آپادانا اتفاق افتاده است، این عمل باعث بوجود آمدن کریستال گچ در سطح سنگ شده و با سیمانهای موجود مربوط به مرمتهای پیشین واکنش شدیدی نشان می دهد و خمیر بسیار نرمیتولید می کند. این عمل در زمانی بسیار شدیدتر اتفاق می افتد که بنا از یک طرف در مجاورت رطوبت و از طرف دیگر در هوای آزاد قرار داشته باشد. بر اثر بی اطلاعی یا ندانستن چنین شرایطی افرادی، موقعیت لازم برای تخریب اثر را بوجود می آورند.
تاثیرات گلسنگ که باعث از بین رفتن کامل سر نقش برجسته شده در پلکان شمالی کاخ آپادانا وی با بیان اینکه تر وخشک شدن در اثر نشست و نفوذ آب یا شستشوی بنا با آبهای شور که باعث ریخته شدن هیدروکربورها بر روی سطوح بنا شده و بعد از نفوذ به داخل خلل و فرج سنگها روند تخریب اثر و فساد تدریجی آن سریعتر می شود،افزود:حرکت ماشین آلات در محوطه آثار سنگی تخت جمشید نیز باید مورد توجه قرار گیرد زیرا این عمل به دفعات متعددی صورت گرفته و باعث لرزش آثار داخل بنا و ترک خوردگی های متعددی بصورت نامحسوس شده اند. این محقق به نشست بخار و گازها از دودکش های کارخانه های صنعتی منطقه اشاره کرد و افزود: این عمل که بعضیمواقع تمام دشت شهرستان مرودشت بخصوص آثار تاریخی تخت جمشی را در بر می گیرد باعث تسریع در روند تخریب آثار تاریخی می شود . وی در ادامه سخنان خود عنوان کرد: مشکل اساسی و بزرگ محوطه تاریخی بالای صفه تخت جمشید نداشتن سطحی هموار جهت دفع ریزش آب باران است به بطوری که در کوچکترین بارش شاهد بوجود آمدن حوضچه های متعددی در بیشتر قسمتهای بنا هستیم و در تمام طول سال دیواره های داخلی آبروهای تخت جمشید دارای رطوبت خاصی است که این رطوبت از نفوذ آب باران در سطوح مختلف بنا بوجود می آید. وی متذکر شد: سنگ بخاطر دارا بودن حالت مویینگی آب را در خود می کشد و بعد از مدتی بر اثر تغییر عوامل جوی این رطوبت را جهت دفع کردن به لایه سطحی خود هدایت می کند و متاسفانه آب املاح مثل نمک و مواد دیگر را با خود به سطح سنگ می آورد که نشست نمک در سطح سنگ در بیشتر جاهایی که از سیمان برای مرمت استفاده شده بخوبی نمایان است و یا در سطوح دیگری چون بخش جنوبی پلکان شرقی آپادانا و پلکان شمالی کاخ سه دروازه این آثار بخوبی مشهود است. این فعال میراث فرهنگی اظهار داشت: دیواره اصلی غربی صفه تخت جمشید در تمام طول سال نمایانگر رطوبت بحث شده است به طوری که در بعضی قسمتها رطوبت بیرون رانده شده همیشه مشخص است و متاسفانه بیشترین عامل تخریب سنگهای تاریخی را وجود رطوبت در آثار باعث می شود و اگر نشود راهکاری برای از بین بردن این رطوبت ایجاد کرد حداقل می توان با بکار بستن مواردی از این رطوبت ویرانگر کاست. وی تصریح کرد: سایر عوامل موثر بر روند فرسایش سنگ، تغییر و دگرگونی و زوال آن ، ممکن است در اثر برخی حوادث ویرانگر طبیعی ، همچنین روش های نامناسب نگهداری آثار، مرمت های ناقص یا غیر کارشناسی ، درمان ها و روش های حفاظتی نامناسب و... باشد که هر یک از عوامل یاد شده می تواند بر روی نرخ فرسایش سنگهای تاریخی تخت جمشید و دیگر آثار سنگی کشورمان تاثیر به سزایی داشته باشد. وی با اشاره به عوامل مهم دیگر در تخریب و فرسایش سنگهای تخت جمشید نیز گفت: روند رشد بی رویه گلسنگها و جلبکها با گونه های مختلف در پهنه صفه تخت جمشید که در چند سال اخیر این گیاهان بیشترین قسمتهای آثار سنگی را در بر گرفته اند نیز روند فرسودگی سنگ های دوهزار و اندی ساله تخت جمشید شده اند را شدید تر می کند. این محقق حوزه میراث فرهنگی بیان کرد: یکی از عوامل رشد این گلسنگها آلاینده های جوی و دیگر رطوبت زیاد این بناست به صورتی که می گویند هر کجا گلسنگی وجود دارد بدان در آن بنا رطوبت بی امان در حال تخریب آثار است. وی خاطرنشان کرد: در حدود پنج سال قبل فقط قسمتهای انگشت شماری از بخشهای مختلف تخت جمشید رشد گلسنگ را مشاهده می کردیم اما هم اکنون در جای جای بنای عظیم تخت جمشید روند رشد بی رویه گلسنگ بخوبی نمایان است. این فعال میراث فرهنگی اضافه کرد: مهمترین دلیل رشد و نمو این گونه گلسنگها در بیشتر بخشهای آثار تاریخی تخت جمشید حفاظت غیر اصولی یا بی تفاوتی در امر حفاظتی است و متاسفانه روند حفاظت و مرمت اصولی آثار سنگی تخت جمشید به کلی از بین رفته یا سمت و سوی این امر تغییر یافته است. منبع خبرگزاری مهر |
| معاون محیط دریایی محیط زیست سیستان و بلوچستان در حالی که حدود دو سال از آغاز طرح انتقال مرجانها از بندرشهید بهشتی چابهار به بندر شهید کلانتری می گذرد خبر از اجرای مجدد این طرح تا پایان خرداد با اعتباری معادل 900 میلیون تومان داد. | |
علیمرادی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب گفت: در حال حاضر با
پیگیری سازمان محیط زیست، مراحل فنی انتقال مرجان ها از بندر چابهار به
اتمام رسیده و در چند مرحله این پروژه در بخش شرح خدمات و مسایل فنی چندین
بار اصلاح و تکمیل شده است. آخرین نسخه اجرای این طرح نیز در آخرین روزهای
اردیبهشت ماه نهایی شد و با ایجاد برخی اصلاحات در نهایت سازمان حفاظت محیط
زیست با شرح خدمات جدید موافقت کرد. علیمرادی اظهار داشت: برای توسعه اسکله شهید بهشتی در مجموع بایستی 5 هکتار مرجان به بندر شهید کلانتری منتقل شود که در مرحله اول پایلوت 50 کلونی ازاین مرجان ها منتقل و در این مرحله کلیه ضوابط زیست محیطی رعایت شد و حدود 70 درصد ازمرجان های منتقل شده استمرار یافته و در مکان جدید مستقر شدند.
وی در ادامه گفت: در مرحله بعد 2 هزار کلونی مرجانی یعنی حدود 1 هکتار از
مرجان ها منتقل شدند که این مرحله بدون نظارت فنی کارشناسان محیط زیست بود و
خسارت زیادی به مرجان ها وارد شد.
وی با اشاره به اینکه در طرح جدید مرجان ها در 2 فاز منتقل خواهند شد گفت:
اعتباری که برای مرحله اول طرح که درآن حدود یک و نیم هکتار از مرجان ها
منقل می شوند معادل 900 میلیون تومان است در حالیکه سال گذشته بودجه انتقال
یک هکتار قبلی حدود 500 میلیون تومان بود. وی یاد آور شد: فاز اول طرح جدید انتقال مرجانها یکماه و فاز دوم آن حدود 2 ماه طول می کشد که پس ازآن توسعه اسکله بندر شهید بهشتی آغاز می شود. وی افزود: آنچه در این طرح جدید حائز اهمیت است صفحات بتونی است که به عنوان بستر مرجانی در منطقه مستقر شوند، لذا مختصات آن و چگونگی جذب مرجانی بر روی این صفحات باید به دقت بررسی شود تا مشکلی که در طرح پایلوت سال گذشته به وجود آمد و مرجان ها به دلیل رعایت نکردن قواعد از سوی مجری طرح به بستر نچسبیدند اتفاق نیفتد لذا استفاده از سیمان ضد آب و یا چسب های مخصوص ضد آب برای اتصال مرجان ها به بستر باید در دستور کار قرار گیرد که بر اساس آن شرکت پیمان کار متعهد شده است همه این جزئیات را در دستور کار قرار دهد. علیمرادی در پاسخ به اینکه آیا استفاده از چسب های مصنوعی در بستر دریا برای دیگر آبزیان ایجاد مشکلات اکوسیستمی نمی کند گفت: به هر حال هرگونه دستکاری در اکو سیستمهای طبیعی مقداری اختلال ایجاد می کند اما این اختلال به اندازه ای نیست که بتوان از حفظ و انتقال مرجان ها صرف نظر کرد و اجازه داد که اکوسیستم با ارزش مرجانی بندر شهید بهشتی چابهار با اسکله ای که اجباراً بایستی ساخته شود از بین برود. انتقال مرجان ها از بندر شهید بهشتی چابهار به بندر شهید کلانتری طرحی است که سابقه آن به فروردین ماه سال 1388 می رسد، طرحی که بر اساس آن شاخههای مرجانی که بیشتر از سه نوع شاخ گوزنی ، باسیل و پورا و ساویا هستند باید در داخل بلوک های سیمانی قرار می گرفت و با چسب ضد آب به کف دریا چسبانده می شد. این در حالی است که با توجه به حساسیت موضوع برای ادامه اجرای پروژه توسعه بندر شهید بهشتی این طرح به دلایل مختلف از جمله عدم رعایت اصول کاربردی در نحوه انتقال سال گذشته متوقف و تاکنون به تعویق افتاده است. منبع خبرگزاری مهر |
به گفته مديرکل منابع طبيعي استان سال گذشته 190 مورد آتش سوزي جنگل و مرتع در اين استان به وقوع پيوست که در نتيجه آن 560 هکتار از جنگل ها و مراتع طعمه حريق شدند. کريم تباشير گفت: به دليل اين که اين استان از ميزان بارندگي خوبي برخوردار است هرساله شاهد پوشش مرتعي مناسبي در استان هستيم که اين مسئله گاهي خطر آتش سوزي را بيشتر مي کند. عوامل متعددي از جمله سهل انگاري شکارچيان، چوپانان و گردشگران و ... در آتش سوزي ها دخيل هستند و همچنين برخي افراد سودجو نيز به قصد تصرف و تصاحب اراضي منابع طبيعي کنار اراضي خود، به عمد منابع طبيعي را آتش مي زنند.
منبع تابناک
سوزان لروی در پاسخ به خبرنگار مهر با اشاره به اثرات روند تغییرات آب
دریای خزر بر روی آبزیان افزود: تراز آب دریا تاثیر زیادی بروی آبزیان دارد
به گونه ای که موجب کاهش زاد و ولد آنها می شود.
این محقق دیرینه شناس دانشگاه برونل انگلستان با تاکید بر اینکه روند این
تغییرات بر روی تغذیه آبزیان نیز تاثیر گذار است، اظهار داشت: تغییرات سطح
آب دریای خزر در جهت کاهش و یا افزایش آن بر روی ماهیان به ویژه بر روی
جمعیت ماهیان خاویاری اثر می گذارد.
لروی از اجرای پروژه تحقیقاتی مشترک با ایران در این زمینه خبر داد و
خاطرنشان کرد: در حال حاضر پروژه تحقیقاتی مشترکی را با انستیتو تحقیقات
بین المللی ماهیان خاویاری تعریف و اجرایی شده است.
به گفته وی در این تحقیقات در خصوص اثرات تغییرات آب دریای خزر بر روی ماهیان خاویاری مطالعه می شود.
منبع خبرگزاری مهر
| زیست شناسان سازمان بین المللی حفاظت از طبیعت موفق شدند پنج گونه دوزیست آفریقایی که تاکنون تصور می شد منقرض شده اند را بار دیگر در کنگو شناسایی کنند. | |
به گزارش خبرگزاری مهر، تیم اعزامی از اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت با کاوش در جنگلهای جمهوری دمکراتیک کنگو موفق شدند پنج گونه قورباغه که تاکنون اعتقاد بر این بود که منقرض شده اند را شناسایی کنند. این خبر خوش در گزارش "الی گرین بائوم" منتشر شده است. کمیسیون نشنال جغرافی بودجه این پروژه تامین کرده است. وضعیت این پنج گونه که اولین بار بین سالهای 1950 تا 1952 شناسایی شده بودند تا زمانی که در دوره کاوش بین سالهای 2009 تا 2011 دوباره کشف شدند به صورت یک راز باقی مانده بود. "الی گرین بائوم" سرپرست این تیم کاوش و زیست شناس دانشگاه تکزاس در "ال پازو" در این خصوص توضیح داد: "همانند بیشتر گونه های دوزیستان ناپدید شده، این نمونه ها نیز از دهها سال قبل دیده نشده بودند و به همین دلیل هیچ چیز از وضعیت آنها نمی دانستیم." وی افزود: "کشفیات تیم ما تائید می کنند که هنوز اکتشافات کمی در این جنگلها انجام شده است. درحالی که این منطقه از نظر تنوع زیستی به اندازه کافی بزرگ است." جنگلهای این منطقه از مدتها قبل کاوش نشده بودند. در حقیقت از 1960 درگیریهای محلی متعدد این منطقه موجب شدند که دانشمندان از این جنگلها دور بمانند. در طول این سالها جاده های خطرناک، مراکز کمکهای بهداشت اولیه و کاشت مینهای ضد انسان، موانع بزرگی را بر سر راه تحقیق این فضای طبیعت ایجاد کردند. در این کاوش جدید، تیم "گرین بائم" بیش از 160 کیلومتر را از میان کوهها پیمودند و این زیست شناس در طول این اکتشاف به تب استخوان شکن مبتلا شد.
قورباغه شفاف
شکم پر از تخم این قورباغه باردار از پشت پوست شفاف آن کاملا هویدا است.
این قورباغه شفاف، یکی از پنج گونه دوزیستی ناپدید شده است که در این کاوش
اخیر در کنگو دوباره کشف شده اند.
قورباغه شفاف اولین بار در 1950 کشف شد و اکنون این نمونه ماده از گونه Hyperolius leucotaeniu به تازگی در رودخانه "الیلا" در جنوب شرقی این کشور آفریقایی دوباره مشاهده شد. ![]()
دوزیست ارتفاعات
این گونه که Chrysobatrachus cupreonitens نام دارد در ارتفاعات جلگه آبگیر "ایتومباو" در جنوب شرقی کنگو پیدا شد.
به گفته این تیم تحقیقاتی، تقریبا یک سوم از گونه های دوزیستان در دنیا
منقرض شده اند و یا به زودی منقرض می شوند و به همین دلیل، کشف دوباره این
پنج گونه، یک بارقه امید است.
"الی گرین بائوم" اظهار داشت: "دوزیستان همان عملی را انجام می دهند که
قناریها در معادن زغال سنگ می کنند و به عنوان یک سیستم هشدار شناخته می
شوند. به طوری که اگر منقرض شوند بدان معنی است که ما نیز در آینده منقرض
خواهیم شد و باید بگویم که در حال حاضر وضعیت این جانوران چندان خوب نیست."
![]()
قورباغه به اندازه ناخن
دانشمندان این قورباغه را که بزرگتر از یک ناخن نیست و با نام علمی Arthroleptis pyrrhoscelis شناخته می شود در ارتفاع حدود 2 هزار متری در جلگه "ایتومباو" کشف کردند.
![]()
نجات یافته در جنگل
این تیم قورباغه گونه Hyperolius chrysogaster را در تنها زیستگاه شناخته شده اش یعنی در جنگلهای نسبتاً امن پارک ملی "کاهوزی- بیگا" در بخش شرقی کنگو کشف کردند.
![]()
قورباغه ای با پاهای گوشتی
در زمانی که بسیاری از گونه های قورباغه های آفریقایی منقرض شده اند کشف دوباره Phrynobatrachus asper یک خبر واقعاً خوب است.
پاهای این قورباغه بسیار گوشتی هستند. این قورباغه در سال 2009 و زمانی
کشف شد که ساکنان دهکده ای در جلگه "ایتومباو" سعی داشتند که یک نمونه کشته
شده این دوزیست را به عنوان غذا به دانشمندان بفروشند. به همین علت این
تیم برای کشف یک نمونه زنده این منطقه را گشتند و سرانجام آن را در یکی از
مسیرهای آب این جلگه پیدا کردند.
![]() |
|
منبع خبرگزاری مهر
به گزارش خبرگزاری مهر، Mare Nostrum (دریای ما) نامی است که رومیان باستان بر روی دریای مدیترانه گذاشته بودند. در اعماق آبهای گرم این دریا حیاتی بکر وجود دارد که هنوز به استرسهای محیطی ناشی از فعالیتهای انسانی آلوده نشده است.
به همین منظور مجله نشنال جغرافی در شماره ماه مارس خود تصاویری دیدنی از شگفتیهای این آبها را منتشر کرده است.
دو زیست شناس دریایی به نامهای "انریک سالا" و "پیر یوس کاوستاو" با کاوش در اکوسیستمهای مختلف دریای مدیترانه در تلاش برای حفظ و نجات این دریا هستند.
1- در آبهای Ses Rates، یکی از جزایر کوچک پارک ملی دریایی و خشکی مجمع الجزایر "کابررا" در اسپانیا یک "ماهی سیم نما" (Spondyliosoma cantharus) روی یک بستر سنگی شنا می کند و در جستجوی جلبکها و بی مهره دارانی است که از آنها تغذیه می کند.

2- تالاسومای طاووسی (Thalassoma pavo) در طول روز بسیار فعال است و در هوای تاریک و روشن غروب استراحت می کند در این تصویر، یک دسته از تالاسوماها در آبهای "سسپاردل" در "جزایر باله آرس" اسپانیا مشغول شکار بی مهرگان کوچکند.

3- منطقه دریایی "اسکندولا" در ساحل غربی جزیره کورس در اسپانیا محل مناسبی برای رشد کلونیهای گل مانند مرجانهای سرخ (Corallium rubrum) است.

4- در کرانه جنوب غربی ترکیه، بستر سنگی "بایا" برهنه و خالی به نظر می رسد احتمالا به این دلیل است که مورد هجوم "خرگوش ماهی" (Siganus luridus) قرار گرفته است. این ماهی گیاهخوار از دریای سرخ وارد مدیترانه شده است.

5- تکثیر بسیار زیاد جلبکهای رشته ای به سبب آلودگی ارگانیکی جزیره "پونتا گاوینا" در اسپانیا

6- "پیر- یوس کاوستاو" عمق دریایی "کابررا" در اسپانیا را مشاهده می کند. در این تصویر از داخل یک حفره در میان صخره ها یک ماهی "گروپر" عظیم الجثه به بیرون نگاه می کند و به نظر می رسد که از حضور محققان تیم نشنال جغرافی در زیستگاه خود نگران شده است.

7- یک خرچنگ از گونه "مایا" در آبهای محافظت شده "اسکندولا" در جزیره کورس.

8- یک مارماهی (Muraena helena) در آبهای محافظت شده "اسکندولا" در جزیره کورس

9- ماهیهای سیم مانند بزرگ و ماهیهای خاردار در منطقه محافظت شده "مدس" در اسپانیا

10- یک عقرب ماهی سرخ در عمق منطقه محافظت شده مدس در اسپانیا

11- یک کلونی زیبا از خزه زیان (Sertella septentrionalis) در منطقه دریایی کابررا

12- حلزون دریایی که همچنین با نام Charonia tritonis شناخته می شود- کابررا- اسپانیا

13- منطقه "لس فروس" واقع در شرق جزیره بزرگ "سسپاردل" که فضایی حدود 400 هکتار دارد و کاملا محافظت شده است. در آبهای بلورین این منطقه بسیاری از گونه های در معرض خطر انقراض مثل "خزوک دریایی" حاضر در این عکس زندگی می کنند.

14- یک ساکن دیگر منطقه "لس فروس" که در این تصویر دیده می شود یک "چلچله دریایی" (Dactylopterus volitans) است.

علیرضا صابرپور، مدیرکل منابع طبیعی استان خوزستان با بیان این مطلب در گفتوگو با همشهری افزود: سد گتوند قرار بود شهریورماه امسال آبگیری شود اما فعلا عملیات آبگیری آن به تعویق افتاده است. وی بااشاره به اینکه با آبگیری این سد 28 هزار درخت ودرختچه عمدتا از گونه کنار، غرق میشوند، تصریح کرد: منابع طبیعی استان گزارشی در این باره تهیه و به شورایعالی حفاظت جنگل ارسال کرده اما هنوز پاسخی دریافت نکرده است.
هرمز محمودی، مدیرکل محیطزیست استان خوزستان اما در این باره به همشهریگفت: سدسازی مربوط به سیاستگذاری کلان است و بهتر است در این خصوص به وزارت نیرو مراجعه کنید. وی تصریح کرد: آنچه برای محیطزیست مهم است این است که وقتی سدی احداث میشود چنانچه در پایین دست آن تالابی باشد حقابه آن رعایت شود.
این گزارش میافزاید، با آبگیری سد گتوند که با هزینهای معادل 16 هزار میلیارد ریال احداث شده و از آن بهعنوان بلندترین سد خاکی کشور یاد میشود حداقل 28 هزار درخت کنار (حداقل 30 ساله) به کلی نابود میشود. این درحالی است که ارزش هر درخت با توجه به نقشی که در حفاظت خاک و تولید اکسیژن دارد 7 میلیون تومان تخمین زده میشود.
براین اساس، خسارت درختانی که بر اثر آبگیری این سد نابود میشوند 200 میلیارد تومان خواهد بود؛ خسارتی که هرگز پرداخت نمیشود.نکته درخور تأمل اینکه تمام مشکلاتی که هماکنون محیطزیست و منابع طبیعی کشور با آن دست به گریبان است ریشه در تصمیمات مغایر با معیارهای زیستمحیطی دارد که با امضای کمیته ارزیابی محیطزیست به اجرا در میآید.
سد
روی رودخانه سیمره، یکی از دو سرشاخه کرخه، زده شده و در مخزن 70 کیلومتر
مربعی خود نه تنها زمین مردم و مراتع عشایر که تهمانده جنگلهای کمیاب
زاگرسی را زیرآب میبرد و سالانه دستکم 133میلیون مترمکعب آب شیرین را
تبخیر خواهدکرد که برابر حجم نزدیک به 10 سد بزرگ است.
بگذریم که اگر این سد نیز مانند دیگر سدهای زاگرس (آبشینه، کرخه و...)
مشکلات را جدی نگرفته باشد با هزینه سنگین تزریق بتن در ژرفای 200 متری
روبهروخواهدبود. آیا نیروگاه برقابی سیمره با گزینه تولید برق دیگری
مقایسه شده است؟ در وزارت نیرو و شرکتهای مجری، مشاور، پیمانکار و ناظر،
هرگز بررسی سامانمند جستارهای زیر را شاهد نبودیم:
1)نیازسنجی، 2)گزینهیابی، 3)تحلیل تخصیص مؤثر، 4)تحلیل هزینه مؤثر، 5)تحلیل جامع فایده-هزینه اجتماعی/ زیستمحیطی.
نابودی خاستگاه عیلامی
آیا سد سیمره درجستوجوی تأمین نیاز حقیقی مردم است؟ آیا تولید برق، شیوههای بسیار ارزانتر و کم پیامدتر دیگری ندارد؟ سد سیمره در حد فاصل 2 استان ایلام و لرستان و 40کیلومتری شمال غربی شهرستان درهشهر قرار دارد. مخزن این سد ساختگاههای تاریخی زیادی را که به دوران عیلامی باز میگردد، زیر آب خواهد برد. آیا هیچ ارزشی برای این ساختگاهها منظور شده است؟
تا چه زمان دستگاههای سدساز بیتوجه به معیارهای توسعه پایدار و مصالح ملی و منافع مردم به ساخت و ساز مغایر با توسعه ادامه میدهند؟
ساخت 1200 سد در آبخیزهای کشور بدون راستیآزمایی و بدون ارزیابی تطبیقی، چه فصل مشترکی با توسعه پایدار دارد؟ آیا سدها از زمینهای کشاورزی نکاستند؟ آیا سدها سفرههای پایین دست را نخشکاندند؟ آیا قناتها و روشهای گردآوری باران و... را تخریب نکردند؟ آیا سدها مصرف آب و برق را تا چندین برابر ضابطه جهانی افزایش ندادند؟ آیا سدها میلیاردها مترمکعب از آب تجدیدپذیر محدود کشور را در مخزنهایشان تبخیر نکردند؟ آیا سدها گذشته از اراضی مرغوب، میلیونها هکتار جنگل هیرکانی، زاگرسی و حرّا، را نابود نکردند؟ آیا سدها میلیونها خانوار در بالادست و در مخزن یا در پاییندست در حاشیه رود، دریاچه، تالاب را با سرنوشتی نگرانکننده روبهرو نکردند؟ آیا سدها غاصب حقابه، زمین مراتع مولدترین اقشار جامعه یعنی کشاورزان، عشایر، ماهیگیران، نخلکاران و... نبودند؟
راهکارهای تخیلی!
6میلیون انسان در حوضه آبریز دریاچه ارومیه سلامت، زندگی و معیشتشان وابسته بهوجود این دریاچه نیست؟ دریاچه با تصمیمگیریهای نادرست شرکتهای منتفع در سدسازی بدون هیچ دغدغه از سرنوشت مردم، آیا بهزودی نخواهد خشکید؟ چرا صورت مسئله را پاک میکنیم؟ تمام راههای ورود آب به دریاچه را بستهایم و اینک بهجای اینکه راهها را باز کنیم به سرنوشت مردم بی توجهی میکنیم.
طرحهای مردود، گران و پرمسئله انتقال حوضه به حوضه (از زاب و دیاله) را راهکار معرفی میکنیم که با هزار اما و اگر چنانچه 5 سال دیگر هم جواب بدهد، کمتر از یکدهم نیاز دریاچه است. فناوری تخیلی و ناکارآمدی چون باروری ابرها آنهم با سهم 20درصدی را راهکار معرفی میکنیم. یا نمیدانیم که 20درصد آب ارومیه سالانه بیش از یک میلیارد مترمکعب است یا نمیدانیم که تجربه باروری ابرهای کشور در همه این سالها تاکنون شاید چند 10میلیون مترمکعب هم آب تحویل نداده که حالا بخواهد سالی یک میلیارد مترمکعب آب نثار دریاچه کند. آیا توانستیم یزد را بدین روش سبزوخرم کنیم؟ حالا میخواهیم بزرگترین دریاچه جنوب غرب آسیا را با آن پر کنیم؟ تغییر کارایی آبیاری نیز که میبایست پیش از ساخت سدها به آن میپرداختیم اگر سدها بمانند، درمان نخواهد بود؛ چون آب صرفهجویی شده بازهم پشت دریاچه سدها جمع خواهد شد و اگر قرار است دریچه سدها را بازکنیم که تنها راهکار حقیقی و درست و بدون هزینه بیشتر است، چرا امروز باز نکنیم؟
5 سال دیگر بسیار دیر است و احیای دریاچه ممکن نخواهد شد. 8 هزار سال مردم در این سرزمین زیستند و کشاورزی آبی را آزمودند و به جهانیان آموختند. روشهای پایدار بهرهبرداری از منابع آب را یافتند. تمدن ایرانی، قناتها، روشهای گردآوری آب باران، شبکههای برداشت ژرفاندیشانه آب از رودها و... را به تمدن جهان هدیه کرد. اما آن ژرفاندیشی کجا و ساخت و سازهای خامدستانه 5 دهه اخیر کجا؟ آن معماری و آن راهها کجا، آن قناتهای پایدار کجا و این ناپایداریها کجا؟ آیا آنچه خود داشتیم زبیگانه و از گمشدگان لب دریا تمنا نکردیم؟
اینک که همه حوضههای آبریز کشور با بحران روبهرو شده و نیز کوچکسازی دولت در دستور کار قرار گرفته است، آیاشایسته نیست با یکپارچهکردن مدیریت منابع آب، خاک، جنگل، مرتع و با حذف هرگونه مدیریت سختافزاری از آنها، گامی بلند در راه توسعه پایدار برداریم؟ مسئلهای که2 دهه است که همواره مطرح بوده و باعث تاخیر آن شده است.
این کار مدیریت تأمین برق را به تخصیص مؤثر و هزینه مؤثر و به دست خود مردم خواهد سپرد. این کار مدیریت فاضلاب را به مؤثرترین روش یعنی پساب صفر (ساختمانسازی با پساب صفر، با بازچرخانی مکرر و کاربرد در آخرین پله در فضای سبز، نیز بازچرخانی پساب صنعتی و...) راهبری خواهدکرد. این کار تصمیمگیری از بالا به پایین مهندسان مرکزنشین بر جوامع مولد حوضههای آبخیز و آبریز را قطع خواهد کرد. امید که با کوچکسازی هر چه بیشتر دولت از ساخت و سازهای نسنجیده مغایر با اصول 44، 48 و 50 قانون اساسی دور و به توسعه پایدار نزدیک شویم.